«

»

مارس 19

به مناسبت 29 اسفند ملی شدن صنعت نفت

594062372413136
ملی‌گرایی موجی بود که در دهه‌های میانی قرن بیستم سیاست و اقتصاد کشور ایران را تحت‌تأثیر خود قرار داد. مصداق بارز و حرکت شاخص این ملی‌گرایی، جنبش ملی‌شدن صنعت نفت است که در پی اتحاد ملی برای مبارزه با زیاده‌خواهی انگلیسی‌ها پس از تلاش ناموفق دولت رضاشاه پهلوی برای استیفای حقوق ملت ایران به‌وجود آمد.

درواقع یک‌بار تلاش دولت وقت ایران برای پایان‌دادن به قرارداد دارسی با فشار سفارت انگلیس و لابی‌های طرفدار آنها به قرارداد جدیدی به نام گس-گلشاییان ختم شد که بر اساس آن همچنان اکتشاف و استخراج و بهره‌برداری از منابع نفت در اختیار انگلیسی‌ها باقی ماند.

این درماندگی رضاخانی، جبهه ملی و آزادی‌خواهان دوستدار وطن را بر آن داشت تا با رهبری دکتر محمد مصدق و استفاده از حقوق قانونی مجالس رسمی هر کشور برای ملی‌سازی و دراختیارگرفتن حق اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری یک‌بار و برای همیشه منابع نفتی کشور را از لکه ننگ بیگانه پاک کنند.
قانون ملی‌شدن صنعت نفت در ٢٩ اسفند ١٣٢٩ به تصویب مجلس سنا رسید. متن این قانون چنین است: «به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تأمین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثناء ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرار گیرد».

ملی‌شدن صنعت نفت خود فی‌نفسه دستاورد مهمی است و انقلاب عظیمی را در بین کشورهای تولیدکننده نفت که مانند ایران در چنگال هفت خواهران نفتی به بند کشیده شده بودند به وجود آورد؛ اما بنا به دلایلی مانند کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ که به سقوط دولت دکتر مصدق انجامید، بررسی دستاوردها و تأثیر آن بر سرنوشت کشور ایران نیاز به اندکی تحلیل عمیق‌تر دارد. یکی از سؤالاتی که همواره درخصوص جنبش ملی‌شدن صنعت نفت پرسیده می‌شود این است که آیا نفت ملی شد یا دولتی؟

برای پاسخ به این سؤال بد نیست نگاهی بیندازیم به روند دولتی‌شدن و خصوصی‌سازی در جهان و ضمن مقایسه آن با ایران در زمان ملی‌شدن صنعت نفت مقدمات قضاوتی مستند را فراهم آوریم.

نطفه آغازین خصوصی‌سازی درواقع با انتشار کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت در ١٧٧٦ بسته شد و این روال تا ١٩٢٩ ادامه داشت. از سال ١٩٢٩ تا ١٩٣٣ سیاه‌ترین سال‌های جهان سرمایه‌داری رقم خورد و برای مثال درآمد ملی آمریکا از ٨٧ میلیارد دلار به ٣٩ میلیارد دلار تنزل یافت. در اینجا بود که نظریه عمومی کینز سرانجام راهگشای اقتصاد به‌رکودرفته جهان شد و به حضور مطلق بخش خصوصی در بازار خاتمه داد، اما این روند تنها در آمریکا به این شکل دنبال نشد، بلکه در انگلستان نیز بحران اقتصادی ٣٣-١٩٢٩ و پس از آن وقوع جنگ دوم جهانی ١٩٤٥-١٩٣٩ باعث افزایش حضور و سیطره بخش دولتی در اقتصاد شد. در روسیه نیز با وقوع انقلاب کمونیستی در سال ١٩٢٢ و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی اقتصاد کاملا تبدیل به اقتصادی دولتی شد، اما نهضت ملی‌شدن صنعت نفت در سال ١٩٥١ ؛ یعنی در اوج دولتی‌شدن اقتصاد جهانی به پیروزی رسید و توانست کنترل نفت ایران را از دست انگلیسی‌ها خارج کند. در آن دوران نه‌تنها بخش خصوصی در صنعت نفت ایران وجود نداشت تا حتی گوشه کوچکی از خدمات فنی را برعهده بگیرد، بلکه در اقتصاد جهانی اصلا چنین چیزی رسم نبوده و روند به سمت دولتی‌شدن در پیش بود. اما خصوصی‌سازی‌ای که مدنظر منتقدان ملی‌شدن صنعت نفت است، بعدها و در سال ١٩٧٩ به طور فراگیر در انگلستان توسط مارگارت تاچر با شعار «دولت تاجر خوبی نیست» به اجرا درآمد و سیاست خصوصی‌سازی و واگذاری سهام بنگاه‌ها و مؤسسات دولتی به بخش خصوصی در دستور کار قرار گرفت. فرانسه نیز در ١٩٨٦ و در دولت ژاک شیراک خصوصی‌سازی را آغاز کرد.

با مروری که بر روند تاریخی تغییر سیاست‌های اقتصادی کشورهای مختلف صورت گرفت، بسیار مشهود است که دولتی‌شدن یا ملی‌شدن نفت در ١٩٥١ کاملا امری طبیعی و هم‌عرض بوده است و درواقع دولتی‌شدن نه‌تنها از ارزش‌های شاهکار دکتر محمد مصدق در مبارزه با استبداد کبیر نمی‌کاهد، بلکه نشان‌دهنده عمق دانش و هوش سرشار این بزرگمرد تاریخ ایران بوده است. روحش شاد و یادش گرامی باد.

سعید ساویز/ کارشناس نفت و انرژی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تصویر کپچا

*